|
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387 12:56 توسط نادیا |
اين بازي نتيجه خنده دار و در عين حال شگفت انگيزي خواهد داشت! دستورالعمل انجام دهيد! كه شما آنها را مي شناسيد (يعني اسم الكي يا بيخودي ننويسيد!!!) اينصورت نتيجه درست نخواهد بود و آنرا ضايع خواهيد كرد! بصورت ستوني يا رديفي (زير هم) بر روي كاغذ بنويسيد. 2- سپس در جلوي رديف (ستون) 1 و 2 هر عددي را كه مايليد بنويسيد. 3- حال در جلوي رديف 3 و رديف 7 نام شخصي را از جنس مخالف بنويسيد.
4- نام اشخاصي را كه مي شناسيد (چه دوست يا اعضاي خانواده يا فاميل) در جلوي رديفهاي 4، 5 و 6 بنويسيد. 5- در رديفهاي 8، 9، 10 و 11 نام چهار ترانه (آهنگ) را بنيوسيد (در جلوي هر رديف نام يك ترانه ) بايد در باره اين بازي به آنها بگوييد! 2- شخصي كه نامش در رديف 3 قيد شده كسي است كه شما عاشقش هستيد!!! 3- شخصي كه نامش در رديف 7 قيد شده كسي است كه شما دوستش داريد ولي با هم نمي سازيد (يا به تعبير ديگر عاقبت خوشي نخواهد داشت!)!!! 4- شخص شماره 4 كسي است كه شما بيش از همه به او اهميت ميدهيد! 5- شخص شماره 5 كسي است كه شما را بسيار خوب مي شناسد. 6- شخصي كه نامش در رديف 6 قيد شده، ستاره بخت (ستاره خوش شانسي) شماست - آهنگ قيد شده در رديف 8 با شخص شماره 3 تطبيق مي كند (مرتبط است)!!! 8- آهنگ شماره 9 آهنگي براي شخص شماره 7 است! 9- آهنگ شماره 10 آهنگي است كه بيش از همه افكار شما را بازگو مي كند! 10- و بالاخره شماره 11 آهنگي است كه مي گويد شما در باره زندگي چه احساسي داريد!!!! خوب چطور بود؟ كف كرديد.. نــــه؟ === + نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387 16:37 توسط نادیا |
واااااااااااااااااااااای...الکی الکی داره ۷ روز میگذره و اردلان هنوز پا نشده من مطمئنم اردلان زندست مگه نه؟ مطمئنم که اینا همش خوابه غیرممکنه وروجک مهربون ما ......ای خداااااااااااااااا + نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387 22:38 توسط نادیا |
انقلاب کرديم تا سياستمان ديني شود... دينمان سياسي شد! انقلاب کرديم تا اقتصادمان انساني شود... انسانيتمان اقتصادي شد! انقلاب کرديم تا خيابان هايمان شريف شوند... شرافتمان خياباني شد! انقلاب کرديم تا رنگ آزادي را ببينيم... اسارت رنگ شده را ديديم! انقلاب کرديم تا دردهايمان درمان شود... درد بي درمان گرفتيم.....
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 1:4 توسط نادیا |
امروز مراسم خاکسپاری بود
واااای....همش مثل یه کابوس بود قطعه ۲۵ غلغله بود....همه اصفهان زار میزدند...آخه چرا؟؟؟؟ چه روزای بدی.... باور کردنی نبود...مامانشون فقط داد میزد من بچه هامو میخوام همه گریه میکردن شاهین....شفیق....پژمان....سعدی...حتی نوید پور نقش مند!!!وااااااای یعنی باید قبول کنیم که دیگه اردلان پیشمون نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خدایش بیامرزد + نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 15:35 توسط نادیا |
نمیدونم چی بگم.... شب بدیه...خیلی بد... شنبه عصر بچه ها خواستن برن تریا... شاهین زنگ زد گفت بیاین "سین" همه جمیم جا نبود سر میز...همه جمع و جور نشستیم کنار دیوار اردلان بود و منم صندلیمو چسبونده بودم بهش... اونشب اصلا فکرشو نمیکردم چند روز بعدش.... اردلان ۱۹ ساله پاک و معصوم ما....امروز به همراه برادر گلش امیرعلی... تو جاده تهران....با کامیون.....
خدا رحمتش کنه...اردلان ماه بود به خدا....بیچاره مامان بابشون از دار دنیا همین ۲تا بچه را داشتن بیچاره بیتا جی اف امیر علی واسشون فاتحه ......
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 4:26 توسط نادیا |
تا حالا شده یه روز...تو یه کوچه باریک مثل یه دالون یا یه پارکینگ یا... دم دمای غروب...اونم تو یه فصل دوست داشتنی...با یه سوز و نسیم آشنا..... سرتو بالا کنی و یه آن چشمت بیفته به یه نفر که انگار ۱۰۰ ساله میشناسیش؟؟؟ یه روزی این اتفاق واسه منم افتاد... خیلی شیرین بود...هم شیرین هم لذت بخش... اما امشب تصمیم گرفتم تا ابد زیر لب زمزمه کنم... لعنت به هر چی کوچه باریک و دم غروبه لعنت به هر چی فصل دوست داشتنی و سوز و نسیمه اصلا لعنت به چشمی که بی موقع باز شه + نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387 4:0 توسط نادیا |
کاش میفهمید.......!!! + نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387 19:5 توسط نادیا |
!!!!!!!!سلام!!!!!!!!! .... یاد من کن!!! + نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387 16:33 توسط نادیا |
اگر روزي بشر گردي " دکتر شریعتی " + نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 17:1 توسط نادیا |
|
| ||||||